وكيل متخصص در مشهد وكيل متخصص در مشهد .

وكيل متخصص در مشهد

كليات قانون ماليات

سازمان امور مالياتي: وظايف شناسايي و تشخيص درآمدهاي مشمول ماليات با تاكيد بر انتزاع آنها از ساير وظايف و مطالبه و وصول مالياتهاي موضوع قانون و نيز اداره امور مالياتي و سازمان امور مالياتي را بر عهده دارد. وظايف مذكور با توجه به صلاحيت ها، مسئوليت هاي فني و تخصص انجام مي شود. طبق قانون، اداره امور مالياتي حسب مورد را به مقامات مالياتي يا ساير مراجع محول مي كند.
سازمان امور مالياتي: سازمان امور مالياتي واحد سازماني مشخصي است كه شامل بخشهاي اداري كوچكتري به نام واحدهاي مالياتي است و بر اساس محدوده جغرافيايي، منابع مالياتي نوع موديان يا بر اساس نوع وظيفه با تعداد كافي واحد مالياتي تشكيل مي شود. .

واحد مالياتي: كوچكترين قسمت تقسيم اداري است كه بر اساس محدوده جغرافيايي، منابع مالياتي، نوع موديان و يا بر اساس وظايف مقرر در قانون توسط سازمان تعيين مي شود.
مأموران مالياتي: كليه كاركناني كه وظيفه شناسايي، شناسايي مطالبات و وصول ماليات موضوع قانون را بر عهده دارند مأمور مالياتي مي‌گويند كه داراي عناوين شغلي معاون مالياتي، كارشناس مالياتي، كارشناس ارشد مالياتي (مميز مالياتي) و رئيس اداره امور مالياتي باشند. و رئيس امور مالياتي. هستند.

رئيس اداره ماليات: از بين كاركنان سازمان داراي مدرك تحصيلي ليسانس و بالاتر با حداقل سه سال سابقه كار به عنوان كارشناس ارشد مالياتي انتخاب مي شود و نظارت بر واحدهاي مالياتي را بر عهده دارد و وظايف خود را تحت عنوان نظارت رئيس امور مالياتي
رئيس امور مالياتي: از بين كاركنان سازمان داراي مدرك تحصيلي ليسانس و بالاتر و حداقل سه سال سابقه خدمت به عنوان رئيس اداره ماليات انتخاب مي شود و مسئوليت نظارت بر ادارات مالياتي و نظارت بر حسن اجراي مقررات را بر عهده دارد.

موديان مالياتي: اشخاص حقيقي يا حقوقي كه براي هر گونه فعاليت اقتصادي يا معامله و دارايي بايد به دولت ماليات بپردازند.
پرونده مالياتي: هر مؤدي بايد مدارك و اطلاعات هويتي، كاري و مالي خود را جمع آوري و به اداره امور مالياتي تحويل دهد. تمامي اين اسناد تحت عنوان پرونده مالياتي در اداره ماليات با شماره منحصر به فردي كه به وي اختصاص داده شده نگهداري مي شود.

اظهارنامه: عبارت است از گزارش عملكرد يا رويدادهاي مالي اشخاص حقيقي يا حقوقي كه در انواع مختلف براي تعيين ميزان ماليات در بازه هاي زماني معين به سازمان مالياتي تهيه و تنظيم مي شود.
برگ تشخيص ماليات: گواهي رسمي است كه سازمان امور مالياتي بر اساس اظهارنامه اي كه مؤدي تنظيم و تسليم كرده و همچنين بررسي هايي كه مأموران مالياتي دارند، نتيجه رسيدگي و رسيدگي خود را به مؤدي (موديان) اعلام مي كند. ساخته شده است. با توجه به عملكرد واقعي مؤدي، ميزان ماليات بر اساس قانون تعيين مي شود.

مراجع حل اختلاف مالياتي: در مواردي كه برگ تشخيص ماليات صادر و به مؤدي ابلاغ مي‌شود، در صورت اعتراض مؤدي مي‌تواند در مهلت‌هاي مقرر در قانون براي ارائه دلايل و مدارك خود به سازمان امور مالياتي مراجعه و درخواست كند. اعاده دادرسي تا زماني كه موضوع حل شود. رئيس امور مالياتي و در صورت عدم حصول نتيجه مطلوب حسب اختلاف يا در شوراي عالي يا هيات هاي حل اختلاف مالياتي و در نهايت ديوان عدالت اداري بررسي و اتخاذ تصميم نمايد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۸ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۱:۲۸:۴۲ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

انتقال سرقفلي

 انتقال منافع

 

 


اجاره ملك در قانون روابط موجو و مستاجر مصوب 1365 قانون مدني (آيين نامه اجاره) قرارداد اجاره


براي انتقال منافع شيء به شيء ديگر بايد عقدي به نام اجاره كه در ماده 446 قانون مدني تعريف شده است، منعقد كرد. طبق اين ماده اجاره عقدي است كه به موجب آن مستأجر مالك منافع مستأجر مي شود. موجر را موجر و مستأجر را مستأجر و مورد اجاره را مستأجر مي گويند.


پس از اين آشنايي مقدماتي با قرارداد اجاره كه به معناي انتقال منافع مستأجر است. اين نكته مطرح مي شود كه آيا مستاجر كه مالك منافع مستاجر است و مستاجر ناميده مي شود، مي تواند منافعي را كه از آن برخوردار است به ديگري منتقل كند يا خير؟


براي بررسي اين موضوع نگاهي به قوانين مدون در مورد اجاره خواهيم داشت كه با توجه به موضوع اجاره نامه در اين قوانين امكان انتقال منافع متفاوت خواهد بود.


قانون روابط موجر و مستاجر 1356:


يكي از مواردي كه اين قانون به آن مي پردازد، اجاره مكاني براي كسب و كار يا حرفه است. حق تجارت و تجارت حقي است كه به تدريج و به مرور زمان براي مستأجر محل كسب و تجارت به وجود مي آيد. در نتيجه پس از كار مستاجر و كسب مشتري و اعتبار، حقي براي او به وجود مي آيد كه به آن حق تجارت مي گويند. بنابراين حق تملك يا تجارت حقي است كه متعلق به مستأجر خواهد بود.


پس از به رسميت شناختن حق شغل يا پيشه يا تجارت بايد به اين موضوع رسيدگي شود. آيا مستاجر محل شغل يا پيشه يا تجارت مي تواند منافع مورد اجاره را به ديگري واگذار كند؟


ماده 19 قانون روابط موجر و مستاجر به موجب اين ماده به اين موضوع پرداخته است: «در صورتي كه مستاجر محل كسب يا پيشه يا تجارت به موجب اجاره نامه حق انتقال به ديگري را داشته باشد، مي تواند از منافع مورد اجاره استفاده كند. براي شغل مشابه يا مشابه انتقال به ديگري با سند رسمي.


هر گاه در اجاره نامه حق انتقال به ديگري ساقط شده باشد يا اجاره اي وجود نداشته باشد و مالك راضي به انتقال به ديگري نباشد، بايد در ازاي تخليه مورد اجاره، حق تملك يا معامله مستأجر را بپردازد. در غير اين صورت مستأجر مي تواند سند انتقال را تنظيم كند به دادگاه مراجعه مي كند، در اين صورت دادگاه حكم به تجويز انتقال منافع مورد اجاره به ديگري و تنظيم سند انتقال در دفتر تنظيم كننده سند اجاره سابق يا دفترخانه صادر مي كند. دفتر مجاور ملك (در صورت نداشتن اجاره نامه رسمي) و يك نسخه از آن را به دفتر مربوطه ارسال و به موجر نيز اطلاع مي دهد، مستاجر جديد با رعايت كليه شرايط قائم مقام مستاجر سابق خواهد بود. اجاره نامه


در صورتي كه ظرف شش ماه از تاريخ ابلاغ، رأي قطعي سود اجاره با سند رسمي به مستاجر جديد منتقل نشود، رأي مذكور از درجه اعتبار ساقط خواهد بود.


در صورتي كه مستاجر بدون رعايت مقررات اين ماده مال مورد اجاره را به ديگري تحويل دهد، موجر حق درخواست تخليه را دارد و حكم تخليه نسبت به مستأجر يا مستأجر و در اين صورت مستأجر يا مستأجر اجرا خواهد شد. مستحق دريافت نيمي از حق تملك يا تصرف است. يا كسب و كار خواهد داشت


لازم به ذكر است حق تملك يا معامله براي مستأجر همان محل محفوظ است و انتقال آن به مستاجر جديد فقط با صدور سند رسمي معتبر خواهد بود.


قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1376: سرقفلي و معناي آن به صراحت در قانون روابط موجر و مستاجر در سال 1376 گنجانده شد و قانونگذار در ماده 6 اين مفهوم را چنين بيان كرده است: «هر گاه مالك، ملك تجاري خود را اجاره دهد، مي‌تواند انتقالي دريافت كند. مبلغي به عنوان سرقفلي از مستأجر و همچنين مستأجر در مدت اجاره مي تواند مبلغي را از موجر يا مستأجر ديگري به عنوان سرقفلي در مدت اجاره دريافت كند مگر اينكه حق انتقال غير از او سلب شده باشد.


بنابراين مستاجري كه سرقفلي پرداخت كرده است مي تواند براي مدتي كه از مدت اجاره خود بيشتر نباشد، حق خود را به ديگري واگذار كند و از انتقال گيرنده به عنوان سرقفلي دريافت كند، مگر اينكه در قانون حق انتقال به غير او ساقط شده باشد. قرارداد اجاره.


لازم به ذكر است در صورتي كه مالك سرقفلي دريافت نكرده باشد و مستاجر پس از دريافت سرقفلي ملك را به ديگري واگذار كند، مستاجر اخير پس از پايان مدت اجاره حق مطالبه سرقفلي از مالك را ندارد.


در صورتي كه موجر سرقفلي را به نحو صحيح شرعي به مستاجر منتقل كند، در هنگام تخليه مستأجر، حق مطالبه سرقفلي را به قيمت روز دارد. 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۵:۰۰:۳۴ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

اثبات نافرماني مرد

 

دادخواست اثبات عدم تمكين كه توسط مرد تنظيم و به دادگاه تقديم مي شود، موجب اقدام قانوني براي الزام زن به تمكين مي شود. يعني مرد مي خواهد در دادگاه ثابت كند كه همسرش معاند و معاند است و از دادگاه مي خواهد زن را به زندگي مشترك در زمان صدور حكم محكوم كند. لذا در اين مقاله به اختصار عنوان را برهان عدم تمكين مرد مي ناميم. يعني اثبات عدم تمكين زن كه بايد توسط مرد ثابت شود. اطاعت يعني چه و چگونه به چند قسمت تقسيم مي شود؟

وكيل تمكين مي گويد: معناي لغوي تمكين قدرت و سلطنت است. اما در اصطلاح به معناي اطاعت و اطاعت زن از مرد و انجام وظايف زناشويي توسط زن است. به همين دليل نام اين مقاله را براي اثبات نافرماني مردان براي پاسخ به بسياري از سوالات شما انتخاب كرده ايم. اطاعت به دو قسم عام و خاص تقسيم مي شود. اطاعت خاص مربوط به امور جنسي است و زن بايد با شوهر خود صميميت عادي داشته باشد و از آميزش خودداري نكند مگر اينكه دليل موجهي مانند عذر شرعي يا امراض جنسي و جنسي داشته باشد. البته اين تنها وظيفه زنان نيست و مردان نيز بايد نيازهاي جنسي زنان را تامين كنند. بنابراين، تكليف جنسي از وظايف مشترك زن و مرد است.

مكين مرد در اين دعوا، مرد مي خواهد عدم تمكين خود را به همسرش ثابت كند، اثبات عدم تمكين خاص بسيار مشكل و گاهي غير ممكن است. زيرا كاملا خصوصي است و دادگاه ها صلاحيت ايجاد آن را ندارند. و اگر زن در خانه مشترك زندگي كند، اطاعت خاصي هم انجام مي دهد. اطاعت عمومي مربوط به وظايف عمومي زنان و انجام اين وظايف توسط زنان است; مانند بودن در منزل مشترك و خارج نشدن از منزل و مواردي از اين قبيل كه در زمره تمكين كلي قرار مي گيرد.

نكته: وقتي صحبت از اطاعت به ميان مي آيد، اذهان عمومي بيشتر درگير انجام وظايف زنانه است. در حالي كه اطاعت در مورد مردان نيز صدق مي كند و مردان نسبت به زنان وظايفي دارند.

به كي ميگن شيطون؟

نقطه مقابل اطاعت عجز است و زني كه از شوهرش سرپيچي كند نالايق مي گويند. در اصطلاح حقوقي، زن نافرمان زني است كه از دستورات و خواسته هاي معقول شوهرش پيروي نكند. بنابراين در صورت اثبات عدم تمكين زوج، زوج عملاً عدم صلاحيت زوجه را ثابت مي كند.

دادخواست عدم تمكين مرد چيست؟

اين وكيل دادگستري در دعاوي خانوادگي مي گويد: زن با اقامه خطبه عقد دائم مكلف به انجام وظايفي است كه شرع و عرف و شرع بر عهده او گذاشته و در اين زمينه بايد به آنها عمل كند. اما اگر زن به دلايل ناموجه از وظايف خود سرپيچي كند، مرد مي تواند از عدم تمكين او شكايت كند. يعني ثبت دادخواست عدم تمكين زن.

جلسه تمكين چه زماني در دادگاه برگزار مي شود؟

وقتي مردي به دليل عدم تمكين همسرش از طريق مراجع قضايي دادخواست عدم تمكين مي كند، زن موظف است در مهلت مقرر به خانه برگردد و به زندگي خود بازگردد. اما اگر قصد بازگشت نداشته باشد، دادگاه انطباق تشكيل مي شود و زن مي تواند دلايل عدم تمكين خود را در اين دادگاه مطرح كند. حال سؤالي كه مطرح مي شود اين است كه در دادگاه معاند چه بايد گفت؟ اين سوالي است كه بعداً به آن خواهيم پرداخت.

دفاع در دعوي براي اثبات عدم تمكين مرد

وكيل تمكين مي گويد: در دادگاه تمكين مردي از خروج همسرش از خانه و عدم حضور زن در خانه مشترك شكايت مي كند. و دوست دارد همسرش با هم به زندگي و خانه بازگردند. اما زن ممكن است به درخواست مرد پاسخ ندهد و بنا به دلايل خود قصد مشتركي براي بازگشت به خانه نداشته باشد. بنابراين زن بايد در دادگاه تسليم حاضر شود و دلايل عدم تمكين خود را به دادگاه مطيع بگويد تا دادگاه تشخيص دهد كه آيا اين دلايل موجه است يا خير.

نكته: از دلايل ارائه شده توسط زن در جلسه رسيدگي به موضوع اثبات عدم تمكين مرد مي توان به بداخلاقي مرد، خيانت هاي مرد، بي احترامي به زن، اعتياد و استعمال مواد مخدر، ناامني جسمي و جاني و ... اشاره كرد. به گونه اي كه باعث شده زنان از ترس ناموس و پول و آبرو خانه را ترك كنند.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۶:۵۴:۱۶ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

انواع وكيل دادگستري

وكيل در مفهوم عام به فردي گفته مي شود كه داراي مجوز پذيرش وكالت از موسسات مربوطه (كانون وكلا و مركز امور مشاوران) باشد. اين مجوز به افرادي داده مي شود كه داراي يك سري شرايط عمومي و عمومي مانند تابعيت باشند. ايران داشتن مدرك ليسانس حقوق يا معادل آن از حوزه علميه يا سابقه كار قضايي و نمايندگي در مجلس و شرايط مشابه. در هر صورت اصولاً وكالت غير از وكلا به معناي عام در محاكم و مراجع قانوني و قضايي پذيرفته نمي شود. البته. در مراجع اداري مانند اداره ثبت، شهرداري و امثال آن، وكالتنامه رسمي غير وكلا پذيرفته مي شود. وكيل پايه يك و كارآموز كانون وكلا.
به فارغ التحصيلان مقطع كارشناسي رشته حقوق پس از قبولي در آزمون وكالت و قبولي در آزمون مذكور و داشتن شرايط لازم براي وكالت و در طول دوره كارآموزي نزد وكيل ناظر و در محاكم دادگستري و شركت در آزمون كتبي و شفاهي و پس از قبولي در آن، از حوزه كانون هاي وكلاي دادگستري، اولين پروانه وكالت صادر مي شود. در دوره كارآموزي، صلاحيت كارآموز وكيل محدود و واضح است:


1- كارآموز حقوقي بايد زير نظر وكيل ناظر خود وكالت كند و در موارد كارآموزي تاييد وكيل ناظر الزامي است.
2- در دعاوي مالي كارآموزان تا سقف معيني حق وكالت دارند و در دعاويي كه مرجع تجديدنظر آن ديوان عالي كشور است حق وكالت ندارند.
در هر صورت كانون وكلا فقط داراي كارآموزان سطح يك و وكلايي است كه با اعمال مجازات انتظامي بر كليه اقدامات آنها نظارت كامل دارند و وكيل سطح دو وجود ندارد و اين افراد وكلايي هستند كه به دليل تخلف انضباطي تنزل رتبه پيدا كردند. تعداد آنها محدود است است.
وكلاي موضوع ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه
اين افراد زير نظر مركز مشاوران قوه قضائيه هستند و اين نهاد به استناد ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران مصوب 17/1/1379 تشكيل و تأسيس شد.
بر اساس اين ماده، به منظور اعمال حمايت هاي قانوني لازم و تسهيل دسترسي مردم به خدمات قضايي و حمايت از حقوق عمومي، به قوه قضائيه اجازه داده مي شود صلاحيت فارغ التحصيلان رشته حقوق را به منظور صدور مجوز تأسيس موسسات مشاوره حقوقي براي آنان تأييد كند. . .
حضور مستشاران مذكور در مراجع قضايي و ادارات و سازمان هاي دولتي و غيردولتي به نمايندگي از متقاضيان مجاز خواهد بود. لذا مجوز تأسيس مركز مشاوران قوه قضائيه به قوه قضائيه اعطا شد.
اين مركز به اعطاي مجوز كارآموزي براي مشاوره حقوقي، وكالت و كارشناسي و تعيين حوزه هاي قضايي محل خدمت و اعطاي مجوز براي مشاوره حقوقي و وكالت سطح 2 و كارشناسي و تعيين صلاحيت پس از بررسي توسط اين مركز. همچنين بر عملكرد مشاوران حقوقي، وكلا و كارشناسان نظارت دارد.
مركز كارآموزي مشاوران (موضوع ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه)
كارآموزان كانون مشاوران نيز مانند وكلاي كانون وكلا دوره كارآموزي خود را در محاكم قضايي مي گذرانند اما بر خلاف وكلاي كانون ها پس از گذراندن دوره كارآموزي و اخذ پروانه به مدت 2 سال مشاور حقوقي و تراز محسوب مي شوند. 2 وكيل.
صلاحيت آنها در دوره كارآموزي به شرح زير محدود مي شود:
1- حق شركت در محاكم كيفري را دارند كه به جرايم مستوجب مجازات حبس كمتر از 10 سال، شلاق، جزاي نقدي و اقدامات حمايتي و بازدارنده رسيدگي مي كنند.
2- حق شركت در محاكم حقوقي را دارند كه به دعاوي كمتر از پانصد ميليون ريال يا دعاوي غير مالي رسيدگي مي كنند، به استثناي دعاوي مربوط به اختلاف در اصل نكاح، طلاق، اثبات و نفي نسب.
پس از اين مدت صلاحيت آنها توسط مركز بررسي مي شود و مجوز پايه به آنها اعطا مي شود. از اين تاريخ به بعد حق شركت در كليه محاكم اعم از حقوقي، كيفري و ... را خواهند داشت.
در هر صورت وكلاي كانون هاي وكلا مستقل هستند. در حالي كه وكلاي مركز مشاوران وابسته به قوه قضائيه هستند. قدمت و عمر نهاد كانون هاي وكلا از نهاد مشاوران بيشتر است. در واقع مركز امور مشاوران سابقه اي به قدمت قانون برنامه سوم توسعه دارد.
به هر حال در حوزه حقوقي و دادگاه ها هر دو وكيل براي احقاق حقوق موكل خود تلاش مي كنند.
كانون وكلا :
قبل از تصويب قانون استقلال كانون وكلا از قوه قضائيه در سال 1333 با تلاش و شروعاز جانب مرحوم دكتر محمد مصدق، نهادي به نام كانون وكلا وجود نداشت و امكان پذيرش وكالت منحصراً از افراد مطلع تحت عنوان وكالت وجود نداشت. اما پس از تصويب اين قانون مانند بسياري از كشورهاي مترقي و به منظور رعايت اصول حاكم بر دادرسي عادلانه، كانون وكلاي دادگستري از قوه قضائيه و وزارت دادگستري مستقل شد و اداره اين نهاد به عهده گرفت. خود وكلا
مركز امور مشاوران حقوقي قوه قضائيه
پس از انقلاب تلاش هاي زيادي براي حذف استقلال وكلا از نهادهاي دولتي و اداره وكالت به صورت كميته اي و فراقانوني صورت گرفت كه البته با مخالفت قشر تحصيلكرده انقلابيون مواجه شد. اما در نهايت گروه سنتي مانند محمد يزدي موفق شدند. به عنوان اولين گام براي سلب استقلال وكلا و تثبيت برتري نظام قضايي بر وكالت، امكان ايجاد نهادي موازي با كانون وكلا را در قانون برنامه سوم توسعه و ماده 187 لحاظ كنند. از آن قانون
اين گروه به صراحت گفته اند كه هدفشان كسب انحصار از كانون وكلا است و مي خواهند در تمام جنبه هاي خصوصي و حرفه اي وكلا تسلط داشته باشند و دخالت كنند، غافل از اينكه مهمترين چيز براي يك وكيل داشتن اخلاق و حرفه است. شرافت و سواد حقوقي و نه از حفظ مطالب رساله عمليه. به نظر مي رسد اين رويه قوه قضائيه فقط بازار نفاق و نفاق را داغ كرده است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۴ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۲:۲۵:۳۹ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

انواع اعتراض ثالث

انواع اعتراض شخص ثالث - آراء قابل اعتراض ثالث طبق ماده 418 قانون آيين دادرسي مدني، شخص ثالث حق دارد نسبت به رأي صادره از دادگاههاي عمومي، انقلاب و تجديدنظر اعتراض كند. شخص ثالث مي تواند به هر تصميمي كه دادگاه صادر مي كند اعتراض كند و فرقي بين راي قطعي و قطعي نيست. يا غير قطعي باشد يا از دادگاه هاي بدوي يا تجديدنظر صادر شده باشد يا حضوري يا غيابي باشد. علاوه بر اين ماده 418 قانون آيين دادرسي مدني مقرر مي دارد كساني كه خود يا نمايندگان آنها در انتخاب داور شركت نداشته اند مي توانند به عنوان ثالث اعتراض كنند. نكات مهم اعتراض شخص ثالث اعتراض سوم يكي از طرق اعتراض به آراء مقرر در قانون آيين دادرسي مدني است. همانطور كه از نام آن پيداست، اين نوع اعتراض نه از طرف طرف دعوا، بلكه توسط شخص ثالثي كه خارج از دعوا بوده ولي در آن منفعت دارد، مطرح مي شود. ويژگي هاي مخالف سوم: 1- طرف دعوا نباشد. 2- ذينفع باشيد. 3- آسيب ديده يا آسيب ديده باشد. هر رأي صادره از دادگاه عمومي، انقلاب، تجديدنظر و حتي داوري (ماده 418 قانون آيين دادرسي مدني) قابل اعتراض ثالث است. علاوه بر ايراد اجرايي سوم كه در قانون و اجراي احكام پيش بيني شده است، طبق ماده 419 قانون آيين دادرسي مدني، اعتراض سوم به دو قسم اصلي و فرعي تقسيم مي شود. در اعتراض ثالث اصلي، شخص ثالث به هر نحوي از رأي صادره مطلع شده و به آن (به دليل ذي نفع بودن و متضرر شدن) اعتراض مي كند. در اعتراض ساثل طاري، يكي از طرفين دعوي به رأيي كه قبلاً در دادگاه صادر شده بود اعتراض مي كند و طرف ديگر براي اثبات دعوي خود در جلسه رسيدگي استناد مي كند. راي صادر شده و معتبر تلقي مي شود. مرجع تقديم دادخواست دادگاهي است كه راي مورد اعتراض را صادر كرده است. در صورتي كه راي قطعي از بدوي صادر شده باشد به بدوي تقديم مي شود و در صورتي كه در تجديدنظر خواهي تاييد شده باشد و يا راي خود صادر شده باشد به تجديدنظر تقديم مي شود. نكته اين است كه در اعتراض تاري نيازي به تقديم دادخواست نيست مگر اينكه سطح دادگاهي كه دعواي اصلي در آن مطرح شده كمتر از دادگاه صادركننده رأي معترض باشد. ايراد سوم مهلت ندارد (حتي پس از اجرا نيز مي توان اعتراض طرفين دعوا را مطرح كرد). اعتراض اجرائي ثالث در صورتي كه شخص ثالث نسبت به مال يا وجه نقد توقيف شده استيفا كند و ادعاي وي مستند به حكم قطعي يا سند رسمي قبل از تاريخ توقيف باشد، رفع توقيف مي شود و در غير اين صورت اقدام به اجراء خواهد شد. و مدعي براي جلوگيري از عمليات و اثبات ادعاي خود مي تواند به دادگاه شكايت كند. (اعتراض اجرايي) اين شكايت در تمامي مراحل بدون تشريفات و پرداخت هزينه عمل مي باشد. در صورت وجود دلايل قوي، عمليات تا تعيين تكليف نهايي متوقف مي شود. ايراد سوم داراي اثر تعليقي است و چنانچه دادگاه حكم مربوط به اعتراض را مؤثر در دعواي اصلي تشخيص دهد رسيدگي را به تأخير مي اندازد و اساساً ايراد موجب تأخير اجراي حكم نمي شود مگر اينكه امكان پذير نباشد. زيان ناشي از آن را جبران كند كه در اين صورت پس از اخذ ذخاير مناسب براي تاخير در اجرا براي مدت معيني صادر مي شود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۶:۵۱:۰۲ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

عقد جعاله

 

 

عقد جعاله يكي از قراردادهاي پركاربرد است. كاربرد اين قرارداد در جايي است كه شما قصد داريد كاري را با شرايط و ضوابط خاصي به شخصي بسپاريد. در اين صورت قالب ارائه شده توسط قانونگذار قرارداد را عقد جعاله مي نامند.

در مفهوم جعل بايد گفت كه جعل عقدي است كه در آن شخص متعهد مي شود كه در مقابل آن عمل، اگر شخص ديگري اعم از نامعين يا غير معين، آن عمل را انجام دهد، اجرت المثل معيني بپردازد.

جالب است بدانيد انجام قراردادهايي مانند خريد ازدحام، اخذ پروانه ساختماني و ... از جمله مواردي است كه مي توان تحت عنوان قرارداد جعل منعقد كرد.

در اين عقد به شخصي كه مكلف يا مكلف به پرداخت اجاره بها مي باشد (جاعل) و طرف ديگر كه در مقابل اجاره اقدام به عمل مي كند عامل و اجاره بها را جعاله مي گويند. لازم است بدانيد كه اين عقد جزء عقود مباح است كه عمل انجام نشده (موضوع عقد انجام نشده است) هر يك از طرفين مي توانند به عقد رجوع كنند، بنابراين اگر موضوع براي طرفين مهم باشد و مبلغ قرارداد زياد است، حق فسخ و رجوع به قرارداد قابل استيفا است. پايان مدت توسط طرفين قرارداد لغو شد.

در مورد اعمالي كه قانوناً نامشروع تلقي مي شوند و يا اعمالي كه غيرمنطقي مي باشند، چنانچه قراردادي تحت عنوان عقد جعاله منعقد شود، آن عقد قانوناً باطل بوده و تأثيري در آن نخواهد داشت، نكته مهم در اين قرارداد اين است كه از انجام آن ، عامل مستحق دريافت جعاله (اجاره) است و آنچه را كه عامل از طريق اين قرارداد به دست مي آورد در دست عامل قرض است و موظف است آن را به جاعل تحويل دهد


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۲ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۹:۱۹:۰۱ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

نگارش صحيح قرارداد


 

تعريف قرارداد

مطابق ماده 183 قانون مدني عقدي است كه در آن يك يا چند نفر نسبت به يك يا چند نفر ديگر ارتكاب فعل كنند و مورد قبول آنها واقع شود. طبق ماده 10 قانون مدني قراردادهاي خصوصي نسبت به كساني كه آن را منعقد كرده اند نافذ است مگر اينكه صراحتاً مخالف قانون باشد.

نوشتن قرارداد و شرايط اعتبار آن

بايد بدانيد كه چگونه قرارداد خود را بنويسيد تا مشكل قانوني پيش نيايد. مي خواهيم چند اصل و نكات مهم را به شويك يادآوري كنيم كه در صورت انعقاد قرارداد بايد به آن ها توجه كنيد. به اين شرايط قرارداد مي گويند. طبق ماده 190 قانون مدني، شرايط صحت هر عقد عبارتند از:

الف) قصد طرفين و رضايت آنها

قصد يا رضايت يا قبول در معامله به اين معناست كه فرض كنيم يكي از طرفين معامله قصد فروش ملك را دارد. در اين صورت، طرف مقابل بايد قصد خريد يا قبول خريد همان ملك را داشته باشد. به عبارت ديگر، طرفين بايد در مورد نوع، مواد و كالا به توافق برسند و براي انجام معامله بين آنها رضايت قلبي و توافق متقابل وجود داشته باشد. به عبارت ديگر در قرارداد نبايد اجباري وجود داشته باشد.

ب) صلاحيت طرفين معامله

صلاحيت طرفين قرارداد

صلاحيت طرفين قرارداد

طبق ماده 211 قانون مدني، براي انعقاد عقد يا به طور كلي هر معامله، طرفين بايد بالغ، عاقل و بالغ باشند. بنابراين بر اساس ماده 1207 قانون مدني، برخورد با افرادي كه بالغ و عاقل و بالغ نيستند باطل است. بنابراين، شخص درگير در معامله نبايد غيبت كند. يعني تصرف در اموال آن حرام است. به اين مي گويند شايستگي.

ج) موضوع معين معامله

معامله يا قرارداد بايد به گونه اي باشد كه موضوع مشخص باشد. بنابراين انعقاد معامله يا انعقاد قرارداد در موردي كه موضوع آن مشخص نيست اساساً باطل خواهد بود.

آنچه مي خواهيد موضوع معامله باشد بايد داراي شرايط زير باشد:

ماليات داشته باشيد

منطقي باشيد

منفعت آن مشروع است.

تسليم شدن امكان پذير است.

مبهم نباشيد.

خاص باشيد

قابل انتقال باشد (در صورت مالكيت).

در دسترس باش.

ج) مشروعيت جهت يا هدف معامله

شرط چهارم صحت معامله، هدف، انگيزه يا جهت معامله است. اين چيزي است كه مردم را به سمت معامله سوق مي دهد. طبق ماده 217 قانون مدني، صيغه بودن معامله در مورد معامله لازم نيست، اما اگر تصريح شده باشد بايد مشروع باشد.

انواع قراردادها

قراردادها را مي توان در ابعاد مختلف طبقه بندي كرد. مثلاً قراردادهاي داخلي يا قراردادهاي خارجي. قراردادهاي اداري و غير اداري. اما معمولا مردم به دنبال قرارداد نيستند. بلكه با توجه به موضوع و نوع كار به دنبال نامي هستند كه شامل موضوع قراردادشان باشد. به گونه اي كه از نام قرارداد تا حدود زيادي مي توان محتواي قرارداد را حدس زد. اين نوع قراردادها عمدتاً قراردادهاي تجاري يا كاري هستند.

چارچوب و ساختار كلي قرارداد

سه بخش اساسي يا مهم در نوشتن قرارداد وجود دارد.

در قسمت اول كه قرارداد ناميده مي شود، نوع قرارداد، جزئيات طرفين، موضوع قرارداد، مبلغ قرارداد، مدت قرارداد (شروع و پايان) ذكر شده است.

در قسمت دوم شرايط كلي قرارداد ذكر شده است. مانند شرح وظايف، فسخ قرارداد، خسارت، قانون قرارداد (اگر طرف خارجي باشد)، فورس ماژور، نحوه حل اختلاف، ضمانت بيمه، ماليات و هزينه هاي قانوني.

در بخش سوم، شرايط خصوصي قرارداد در نظر گرفته شده است. اين قسمت به مواردي مي پردازد كه طرفين با نظر و توافق متقابل شرايط عمومي را تغيير داده و از عمومي به خصوصي تبديل مي كنند.

معمولاً قاعده به اين صورت است و يا حتي بيان مي شود كه در صورت اختلاف طرفين، اولويت اول با توافق، سپس با شرايط خصوصي و سپس با شرايط عمومي قرارداد خواهد بود.

خبرنگاران قراردادي

هنگام تنظيم قرارداد، ماده اول براي طرفين قرارداد محفوظ است. طرفين قرارداد مي توانند اشخاص حقيقي يا حقوقي (شركت ها و مؤسسات اعم از دولتي يا غيردولتي) باشند. ضمناً بايد احراز شود كه طرف قرارداد شرايط لازم را دارد يا خير. يعني جاهل و سفيه نباشد چون عقد را باطل مي كند. همچنين آيا طرف قرارداد شرايط لازم را دارد يا خير؟ مثلا اگر شخصي از طرف شركتي قرارداد ببندد آيا موقعيت قانوني دارد و مدارك آن را دارد؟ يا اگر وكيل به عنوان نماينده موكل قرارداد را امضا كند آيا وكالت دارد؟ و اگر او يك پوكالتنامه، آيا معامله در وكالتنامه ذكر شده است؟ تاريخش هنوز معتبره؟

در مورد شركت ها نيز بايد توجه داشت كه قرارداد با چه شركتي منعقد مي شود. اساسنامه شركت و آخرين تغييرات هيئت مديره و شماره ثبت شركت و اعتبار آن از جمله مواردي است كه در انعقاد قرارداد بايد مورد توجه قرار گيرد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۲ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۱۲:۳۵:۵۰ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

ناشزه چيست؟


يكي از عقود مشخصي كه در قانون ما ذكر شده ازدواج است. ميناميم.

همانطور كه هر ازدواجي آثار خاص خود را دارد، عقد نيز آثار خاص خود را پس از عقد دارد و وظايف و تكاليفي را براي زن و شوهر تعيين مي كند.

يكي از اين آثار كه بعد از انعقاد عقد بر زوجه اعمال مي شود، تمكين است، در صورتي كه زوجه به وظايف خود كه با تمكين تعيين مي شود، عمل نكند; به آن حالت تهوع مي گويند.

نشزه و احكام آن

حال توضيح مي دهيم كه اطاعت چيست و چه وظايفي بر دوش زن مي گذارد و زن بداخلاق كيست و چه وظايفي دارد و به عنوان يك زن بدجنس از چه چيزهايي محروم است. پس به ما بپيونديد

براي مشاور حقوقي همسر شيطون با شماره 09305297504 تماس بگيريد و با وكيل خانواده گروه وكلاي دادگستري تماس بگيريد.

اطاعت چيست؟

قانون ايران در بخش مقررات ازدواج سختگيري هاي زيادي را براي تحكيم بنيان خانواده پيش بيني كرده است و مواردي مانند حسن خلق و حسن معاشرت زن و شوهر را از وظايف آنها پس از ازدواج در نظر گرفته است و در قانون مدني نيز آن را رعايت كرده است. پيش بيني شده است

تمكين عام و تمكين خاص نيز از جمله مواردي است كه پس از انعقاد عقد از وظايف زوجه محسوب مي شود كه در صورت عدم انجام آن آثار حقوقي براي وي خواهد داشت.

اطاعت از نوع عمومي

تمكين عمومي در واقع حسن معاشرت زن با شوهر است و اطاعت از خواسته هاي شوهر و ايجاد آرامش و شادي در خانه براي شوهر را تمكين عام نيز مي گويند.

مثلاً در قانون آمده است كه سرپرست خانواده با مرد است و يكي از مصاديق رفتارهاي منطبق با تمكين عمومي، پذيرش سرپرست خانواده در خانواده و اطاعت از دستورات معمول اوست.

از نوع خاصي تبعيت كنيد

اطاعت خاص را آميزش و رابطه زناشويي زن و شوهر مي گويند. همچنين اين رابطه در دوران عادت ماهانه و البته دائمي و دائمي باشد و زن نبايد شوهر را از رابطه جنسي منع كند مگر اينكه دليل موجهي وجود داشته باشد. بودن.

همسر مجرد يا بداخلاق

در اصطلاح حقوقي به زني كه از شوهر خود سرپيچي كند و از دستورات او سرپيچي كند و بدون دليل موجه از رابطه جنسي با او سرپيچي كند يا امتناع كند، زن نامشروع ناميده مي شود.

در واقع زن بداخلاق همسري است كه تمكين نمي كند، اعم از عام و خاص.

ضمانت عدم تمكين يا عدم تمكين زوجه

اولين ضمانت اجرايي كه قانون براي زوجه نامشروع پيش بيني كرده است، عدم پرداخت نفقه به زوجه نامشروع است. ايران با اطاعت مواجه است. يعني اگر زوجه تمكين نكند اعم از خاص يا عام، مستحق نفقه نخواهد بود.

ضمانت اجرا دوم اين است كه در قانون دعوي تحت عنوان دعواي الزام به تمكين پيش بيني شده است كه به موجب آن زوج مي تواند در صورت عدم تمكين زن و اثبات اينكه زن، زن را ملزم به تمكين كند از دادگاه بخواهد. در دادگاه شيطان است. اما اين اقدام و طرح اين دادخواست از نظر اخلاقي صحيح به نظر نمي رسد.

سومين ضمانت اجرا اين است كه زوج پس از احراز نامشروع و عدم تمكين زوجه مي تواند از دادگاه تقاضاي ازدواج مجدد نمايد. خود او كه در عقدنامه ذكر شده است در صورت طلاق زن نامشروع معاف است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۱۲:۲۰:۴۸ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

توقيف خانه بخاطر جهيزيه

 

 

منظور از توقيف مال يا تامين مطالبه اين است كه خواهان در دعواي حقوقي قبل از صدور حكم با تدبير و تدبير و به منظور جلوگيري از انتقال مال توسط خوانده نسبت به مطالبه حقوق مالي خود به همراه يك تقاضاي توقيف و تامين تقاضا. مهريه از اين حيث تفاوتي با ساير دعاوي ندارد و به طور كلي در اجراي قانون نحوه اجراي محكوميت هاي مالي و قانون آيين دادرسي مدني و از حيث مستثنيات شرعي زن مي تواند در اموال شوهر خود توقيف كند. صورت مطالبه مهريه البته در مورد تصرف منزل. مسكوني، شرايط خاصي دارد كه بايد رعايت شود

در قالب مثال توضيح مي دهيم كه آيا مي توان منزل مسكوني را بابت جهيزيه تصرف كرد يا خير؟

موردي را در نظر بگيريد كه زن پس از خروج از منزل مهريه خود را مطالبه مي كند و اموالي را از دادگاه توقيف كرده است و دادگاه به دليل توقيف مال، يك چهارم حقوق مرد را تصرف مي كند. براي سلب اقامت؟

بايد گفت كه توقيف منزل مسكوني در مرحله استيفاي خواسته يا توقيف مال بلامانع است اما مرد مي تواند به توقيف اعتراض كرده و به استثناي ديون رفع آن را از دادگاه بخواهد. اما اگر در مرحله اجراي حكم باشد معمولاً منزل مسكوني توقيف نمي شود ولي با اين حال در خصوص توقيف اموال بين قضات رويه هاي مختلفي وجود دارد، در هر صورت در صورت توقيف منزل امكان توقيف وجود دارد. اعتراض به مصادره آن است و تشخيص وجود يا عدم وجود استثنا به عهده دادگاه است.

اگر خانه به صورت قراردادي فروخته شده باشد و سند ملكي نداشته باشد حتي اگر ثابت شود كه مال مرد است مي توان آن را با هم توقيف كرد.

پرداخت مهريه بعد از محكوميت و صدور اجرائيه خواهد بود و در صورتي كه مرد قبل از اجراي حكم دادخواست بدهد و مهريه به صورت اقساطي پرداخت شود به زندان نمي رود ولي در صورت عدم صدور مهريه. مرد به دليل عدم پرداخت مهريه روانه زندان مي شود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۱:۴۹:۰۳ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)

توهين چيست؟


 

وكيل توهين مي گويد: توهين جرمي است كه آبروي افراد را تحت تاثير قرار مي دهد و به حيثيت افراد توجه مي كند. با افزايش روابط واقعي يا مجازي، جرم توهين نيز افزايش يافته است. براي اثبات جرم توهين ابتدا بايد مطمئن شد كه عمل مورد بحث توهين محسوب مي شود يا خير.

توهين مي تواند به هر شكلي و با هر وسيله اي اتفاق بيفتد. در قالب گفتار، رفتار، نوشتار و حتي با حركات دست و چشم. توهين حتي مي تواند از طريق پيامك، ايميل يا تماس باشد.

فحاشي يا استفاده از الفاظ ركيك قطعا توهين محسوب مي شود اما گاهي برخي از رفتارها را مي توان با توجه به شرايط اجتماعي توهين تلقي كرد. مانند تف كردن به كسي، زبان درآوردن، هل دادن، برداشتن كلاه يا شال گردن و ... توهين محسوب مي شود. جرم توهين چگونه ثابت مي شود؟

بر اساس قانون مجازات اسلامي اثبات جرم توهين از طريق اقرار، شهادت، علم قاضي، قسامه و سوگند صورت مي گيرد. جرم توهين يك جرم كيفري است و مي توان از روش هاي فوق براي اثبات جرم توهين استفاده كرد.

يكي از مهمترين مواردي كه به اثبات جرم توهين كمك مي كند، شهادت شهودي است كه در صحنه حضور داشتند. در صورتي كه در زمان وقوع جرم توهين افرادي حضور داشته باشند كه با اطمينان كامل در دادگاه اتفاقات رخ داده را به قاضي بازگو كنند، مي توان از شهادت آنها براي اثبات جرم توهين و فحاشي استفاده كرد. جرم توهين با شهادت دو نفر عاقل ثابت مي شود.

وكيل جرم توهين ادامه مي دهد: علم قاضي يكي ديگر از عوامل موثر در اثبات جرم است. زيرا قاضي دادگاه با ملاحظه مستندات و بررسي شرايط وقوع مي تواند جرم توهين را اثبات كند. براي افزايش دانش قاضي مي توان از اسناد محكمه پسند مانند تحقيقات محلي، اظهارات افراد مطلع و گزارش ضابطان استفاده كرد.

در موضوع اقرار، روشن است كه به ندرت پيش مي آيد كه فردي اقرار كند كه به ديگري توهين كرده است. اما اگر اين اتفاق بيفتد، فرد خاطي با توجه به نوع توهين و شخصيت فرد متخلف مجازات مي شود. فيلم ها، عكس ها، صدا، پيام هاي متني، چت ها، اسكرين شات ها و غيره دلايل قطعي نيستند. اما مي توان آنها را به عنوان آمار (كمك به افزايش دانش قاضي) به دادگاه ارائه كرد تا جرم توهين سريعتر و آسانتر ثابت شود.

آيا با استفاده از صداي ضبط شده مي توان جرم توهين را اثبات كرد؟

اثبات جرم با استفاده از صدا و تصوير ضبط شده تقريبا غيرممكن است. معمولاً در جلسات دادگاه استفاده از ضبط و استناد صوتي و تصويري قابل قبول نيست و نمي توان در چنين موردي دليل تلقي شود. اما از اين موارد مي توان به عنوان آمار و نشانه براي كمك به قاضي استفاده كرد و در صورت اصل بودن فيلم يا صوت مورد رسيدگي دادگاه قرار مي گيرد. اما استقلال به تنهايي نمي تواند كافي باشد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۸ شهريور ۱۴۰۱ساعت: ۰۷:۵۵:۰۹ توسط:احمد طيبي موضوع: نظرات (0)